سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

73

طب در دوره صفويه ( فارسى )

اعتقاد به وجود جوهر بينائى موجب گرديد كه دامنهء بيمارىهاى فرضى چشم وسعت عجيبى داشته باشد ، براى مثال مىبينيم كه بهاء الدوله مىنويسد « اگر علت خوب نديدن اشياء پيدايش نقص در جوهر بينائى در اثر خيره شدن به خورشيد باشد ، اين شخص روزها همه چيز را نسبتا خوب مىبيند اما در شب بهتر مىبيند ، او هم‌چنين اشياء نزديك را به خوبى تشخيص مىدهد اما اشياء دور از نظر وى پنهان مىمانند ، اما اگر جوهر بينائى در اثر گرمى و حرارت غليظ شده باشد ، فرد مبتلا قادر به رويت اشياء اعم از نزديك يا دور نخواهد بود » . مشابه همين نظريه دربارهء دو ضايعه شبكورى و روزكورى وجود داشت . ما اينك حالت اول يعنى موقعى كه بيمار مىتواند روز به خوبى ببيند ، ولى شب تقريبا كور است را در نتيجه ابتلا به اسقربوط ، مسموميت ناشى از كنين ، سقط جنين عمدى ، و بالاخره چند نوع بيمارى در خود چشم مىدانيم ، اما در دورهء صفويه كحالان با هيچ‌يك از اين علل آشنا نبودند . به نظر يك چشم‌پزشك دورهء صفويه اين نقص در اثر غليظ شدن جوهر بينائى به علت حرارت و گرمى حادث مىگرديد و براى درمان آن روش‌هاى مختلفى به كار برده مىشد و عجيب آن است كه مىبينيم در بيشتر اين درمان‌ها موادى به كار برده مىشد كه حاوى ويتامين ( A ) بودند و به اين ترتيب اغلب موارد اسقربوط درمان مىگرديد . مطالب ذيل كه از نوشته‌هاى بها الدوله گرفته شده است ، به احتمال قوى مربوط به يك مورد ابتلا به اسقربوط مىباشد : جوانى پانزده ساله را استسقازقى بنياد شده بود و او را علاج كردم چون ماده‌هاى او تحليل يافت لختى بدماغ او برآمد و شبكور شد فرمودم تا جگربند بز را قليه‌پوتى مىكرد بدستور ، و معطر مىساخت و هر روز سر بر بخار آن بداشت لحافى بر سر افكند و چشم گشاد چندانكه عرق بسيار از سر و روى او مىرفت و همان جا به مقدار حاجت از آن مىخورد و به تدريج عرق را خشك مىساخت و پيوسته سرمه مىكشيد به همين جهت صحت يافت « 7 » . روزكورى را نيز ما اينك در اثر مسموميت‌هاى ناشى از توتون ، افزايش ناگهانى شدت نور و آلبينيسم مىدانيم ، اما از نظر چشم‌پزشك دورهء صفويه علت ابتلاى به آن درست عكس علل ابتلاى به شب‌كورى بود . در اين مورد اعتقاد بر اين بود كه جوهر بينائى بيش از حد رقيق شده و در نتيجه نور روز در آن حل مىشود و از بين مىرود . بهاء الدوله اظهار مىدارد كه اين ضايعه در افراد زاق و يا آن‌هائى كه داراى چشمان خاكسترى رنگ هستند رايج‌تر مىباشد و اين موضوعى است كه عده‌اى از كحالان قبل از بهاء الدوله نيز به آن اشاره كرده‌اند تا اين دوره هيچ‌كس توجه خاصى به حركت پاندوى چشم مبذول نداشته بود براى التيام آن خوردن غذاهاى ترش و گس منع مىشد و روى سر مرهمى كه رطوبت ايجاد مىكرد مىگذاردند و شير انسان به چشم چكانده مىشد ، اما اين كار را درمان قطعى نمىدانستند و اصولا درمانى براى اين عارضه ذكر نگرديده است .

--> ( 7 ) - اين قسمت به جاى ترجمه از متن انگليسى عينا از روى خلاصه التجارب بهاء الدوله استنساخ گرديده است ( مترجم )